اولین جایی که کار کردم سمت  خیابان ولنجک در توچال اونجا که بودم دوستی داشتم به نام امیرحسین که بهم گفت: حمید تو یوتیوب فیلم هایی هستند که اونجا با شیر روی قهوه طرح هایی رو درست می کنند که اصلا باورکردنی نیست؛ شدیدا علاقه مند شده بودم به طراحی روی قهوه ، با اینکه  هنوز فیلم هایی که امیر حسین میگفت  رو ندیده بودم  و فقط تعریف رو شنیده بودم شروع کردم به آرت زدن... ولی پیچر نداشتم با همون شیرجوش های معمولی شروع کردم .

برای گرفتن فوم شیر خوب میرفتم کافه های شهر کاپوچینو سفارش میدادم بعد پشت کانتر وایمیستادم به صدای فم گرفتن گوش میدادم و بعد مقایسه میکردم به خاطر همین نحوه ی فم گرفتنم خیلی قوی شده بود. شاید باورتون نشه اولین کاری که درست کردم با شیرجوش معمولی یه لکه ی معمولی روش ایجاد کردم بعد یک خط روش انداختم شد قلب بعد همون قلبو کردم یه آدم. و اولین استارت لاته تو زندگی من به این صورت شکل گرفت البته  بدون فیلم دیدن( خیلی صادقانه)

تو کافه ای که کار میکردم باریستای کافه رفت و من مدیر کافه شدم. خیلی با استعداد بودم و به کارم علاقه داشتم. سه تا چهار ماه گذشت و کلی ایده و علاقه ی خاصی نشون میدادم. خودمو تو جریان کار قرار میدادم. حقوق خوبی داشتم ولی بعد به این نتیجه رسیدم اینجا آینده ای برای من نداره. دوست داشتم بیشتر یاد بگیرم؛ بعد رفتم به جای دیگه ای به اسم کافه لمیز تجریش ولی منو قبول نکردن. مصاحبه کردیم ولی گفتن خبر می دیم.

باز هم به پیشنهاد یکی از دوستام ، رفتم کافه زنجیره ای امیر شکلات شعبه شریعتی مشغول شدم اما دوباره بعد از هشت ماه از ظرف شستن شروع کردم تا با تم اونجا آشنا بشم. بعد حقوقم  هم نصف شد بود  ولی امیر شکلات رو به خاطر برند بودنش انتخاب کرده بودم . برای حرفه ای بودن فضای کاری...ولی با حقوق 500 هزار تومان در ماه. بعد لاته آرت رو از نزدیک دیدم .... شروع کردم به فیلم دیدن ولی کارم شستن ظرف و نوشیدنی های سرد تهیه کردن بود.3 ماه این پروسه طی شد ولی هیچوقت بهم اجازه نمیدادند که آرت بزنم.

بعد کم کم داشتم نوشیدنی گرم یاد میگرفتم. من خیلی به لاته آرت هایی که بچه ها درست میکردن نگاه میکردم شاید باورتون نشه بعد از چند وقت که اجازه داشتم آرت بزنم  یه دونه زدم خراب شد، دومی هم خراب شد، سومی یک روزتا زدم یادم نمیره که چقدر تمیز بود کلی خوشحالی کردم. دو سه روز گذشت به همکارم گفتم میشه من یه لاته آرت برا خودم بزنم؟ گفت آره بزن. شروع کردم به فم گرفتن و عصاره گیری قهوه، دوستم گفت با این فم نمیشه لاته زد من بهش گفتم حالا امتحان میکنم بعد جلوی همه یه لاته زدم خیلی خوب شد.

 از اونجا انتقال پیدا کردم به شعبه ی برج میلاد امیر شکلات، اونجا هم دوباره شروع به شستن ظرف و نوشیدنی های سرد مشغول شدم ؛ اونجا با پیچر موتا آشنا شدم و دیگه شروع کردم به آرت زدن. واقعا رزتا هایی میزدم که تو زندگیم باور نکردنی بود بعد کار که تعطیل میشد بچه ها که میرفتن خونه من تا 4 صبح می موندم فیلم لاته نگاه میکردم یه زمانی رسیده بود که کل فیلم های یوتیوب رو میشناختم که اینو کی زده. یکی از علت هایی که من عینکی شدم این فیلم نگاه کردن های زیادی بود من یک فیلم رو صد بار میدیدم.

4 صبح میخوابیدم 8 صبح بیدار میشدم با عشق کارم رو ادامه میدادم بعد سریع دستگاه رو روشن میکردم یکی دو تا تست میکردمو  بعد هم ادامه کار... البته بعدا به مرور زمان خودم شیر و قهوه میخریدم و تمرین میکردم

بعد از چند وقت از اون حالت ظرف شستن ارتقای شغلی پیدا کردمو توی اون یکی شعبه ی امیر شکلات برج میلاد  تو ارتفاع 280متری مشغول شدم البته با سمت مدیر بعد دیگه فکرم بازتر بود. شروع کردم به زدن طرح های مختلف . رزتا-تولیپ-سوآن و ... .

بعد از 6 ماه کار کردن در امیر شکلات  به فکر خدمت سربازی افتادم. سال 92 اعزام شدم  در حالی که مدت زیادی نبود  که لاته آرت رو لمس کرده بودم ولی خب فیلم کارهایی که انجام میدادم رو به دوستام نشون میدادم و اونا باورشون نمیشد؛ میگفتن کار خودت نیست از کجا دانلود کردی؟

دوره ی آموزشی اردکان یزد بودم و بعدش قم ، ولی نمیتونستم تحمل کنم و میگفتم من باید انتقالی پیدا کنم به تهران برم کافه لاته آرت بزنم..

اون موقع که قم بودی به چی فکر می کردی ؟ تصویرت چی بود از لاته آرت ؟  اینکه چی می خواستی از این هنر؟ دنبال چی بودی ؟ به مسابقات جهانی فکر می کردی ؟

وقتی شروع کردم به آرت یاد گرفتن یا طرحهای دیگه همیشه برام سوال پیش می اومد این پترن اینجاش چرا نمی شد یا چجوری می شد؟  

اون موقع تو ایران مسابقات نبود که من اصلا بخوام به جهانی شدن فکر کنم ولی با خودم می گفتم من باید عالی باشم باید بهترین رو بزنم این پترن رو باید بزنم .

من تو دنیای آرت زندگی می کردم توی خیابون هم راه می رفتم دستمو می چرخوندم همه چی برای من لاته آرت بود . صبح به عشق آرت و شب به عشق آرت . من تو خدمت افسردگی گرفته بودم بخاطر اینکه از کافه و آرت دور بودم .

در نهایت با انتقالی من موافقت شد و من به تهران اومدم ، صبح از ساعت 6 تا ساعت  4 پادگان بودم . بعد از ساعت 4 تا 12 شب توی امیر شکلات شعبه ی تیراژه کار می کردم .

بعد از 12 شب که کارتموم می شد 2 ساعت تمرین می کردم یا تو اینترنت فیلم نگاه می کردم 3 شب می رفتم خونه می خوابیدم و 6 صبح می رفتم پادگان

کی فهمیدی که با استعدادی ؟

من همیشه اعتقادم براین بود که این کار برای من آینده ی شغلی داره  پس پشتکار بالایی لازم داره و من علاقه مند شدم و پشتکار بالایی رو برای این کار گذاشتم. من حتی تو پادگان پیچرم را برده بودم و با آب تو آشپزخونه تمرین می کردم .

آرت برای من معجزه بود همش با خودم فکر می کردم منم می تونم یا نه؟  حتی یادمه تو پادگانم بقیه رو قهوه خور کرده بودم . این روند ادامه داشت تا اینکه یکی از دوستام بهم گفت حمید تو یکی از کافه ها مسابقات لاته آرت گذاشتن . "کافه لانجین شهرک غرب "

این مسابقه دو مرحله ای بود . یک مرحله مقدماتی و آشنایی با فضای مسابقه. مرحله ی بعد 2 هفته بعد که مسابقه ی واقعی ( اسفند 92 ) روز مسابقات رفتیم اونجا دیدم 100 نفر اونجا بودند این مسابقات رو آقای محمد محمدخانی برگزار کرده بودند. من به دوستم گفتم بریم تو . دوستم می گفت نه. تقریبا30 دقیقه می رفتیم و برمی گشتیم که بریم مسابقه بدیم یانه .رفتم ولی مسابقه ندادم. ولی به عنوان تماشاچی کارها رادیدم بعد عزمم راجزم کردم که برای دو هفته ی دیگه  حتما بیام مسابقه بدم. به دوستم مجتبی پور تقی گفتم بیا شرکت کنیم. گفت باشه. بعد رفتیم اونجا برای مسابقه ی اصلی. بعد زنگ زدم مجتبی که بریم گفت من مسافرتم ونمی تونم بیام .

مسابقات لته ارت لانجین

خودم تنهایی رفتم بدون اینکه کسی متوجه شه . با یه پیچر دیگه. 15 نفر شرکت کرده بودند من نفر 13 بودم تا نوبت من رسید خیلی استرس داشتم تمرین هم نکرده بودم  . یک عکس از کارم داشتم کپی کردم برای این مسابقه ، اسم منو صدا کردن رفتم اونجا باورشون نمی شد که من می خوام مسابقه بدم . رفتم جلو بعد برگشتم دیدم 100 نفر دارند نگاهم می کنن . آقای محمد خانی داور بودند به قدری استرس داشتم که باور نکردنی بود دستم می لرزید.

اولین لاته آرت را درست کردم و تموم شد همه برای من دست زدند . با این دست زدن استرس من بیشتر شد . دومین لاته رو که خواستم بزنم نتونستم فنجون رو تو دستم بگیرم آقای محمد خانی گفت بزار روی میز و انجام بده  . کنترلش برام سخت بود . جمله ای که هرگز فراموشش نمی کنم سامین رهنورد به من گفت پسر کارت خیلی خوب بود . همین یک جمله باعث شد من لذت ببرم از کاری که انجام دادم . بلافاصله وسایلم رو جمع کردم و اومدم بیرون و از خوشحالی تو کوچه فریاد می زدم که جرات اینو داشتم که تو مسابقه شرکت کنم . خوشحال بودم، اینقدر خوشحال بودم که هیچ وقت بعد ازهیچ مسابقه ای  اینقدر خوشحال نبودم . هنوز دنبال اون حس می گردم .

مسابقات فیدیلو ( 2014)

بعد از 3 ماه مسابقات فیدیلیو شروع شد با دوتا دیگر از بچه های امیر شکلات شرکت کرده بودیم . اون دوتا حذف شدن و من رفتم بالا. تو نیمه  نهایی حذف شدم خیلی ناراحت کننده بود .

مسابقات بعدی .مسابقات کافکس  برج میلاد بود . که آقای فربد صابری خیلی به من کمک کردن فضایی در اختیار من گذاشتن توی یکی از شعبه های امیر شکلات

یه جریانیو میخوام براتون بگم شاید واسه مخاطب های سایت ایران لته آرت جالب باشه ، شاید باورتون نشه من همیشه شعارم این بود : برای اینکه ایده بگیری نگاه کن به اطرافت .

2 روز مونده بود به مسابقات تو پادگان توی باغچه یه گل رز بود همون باعث شد که فکر کنم میشه یه قهوه ای باشه که هم خوشگل باشه هم عطر گل رز بده. رفتم افشاره گل رز گرفتم و ترکیب کردم و شد نوشیدنی ابداعی .

مسابقات شروع شد و من تا نیمه نهایی رسیدم ولی متاسفانه نفر سوم شدم و به ترتیب

  • حافظ صفایی
  • سامین رهنورد
  • حمید رضا بصیری
  • هوتن مرهمی
  • کسری رستمی
  • مهران محمد نژاد

داوران  مسابقه

 استارفروس از یونان

دیوید برتی

دو نفر از ترکیه

تو راه برگشت به خونه خیلی ناراحت بودم که چرا اول نشدم. اونجا به خودم قول دادم که مسابقات بعدی شرکت کنم و اول بشم.

مسابقات فیدیلیو (2015)

با یکی از دوستام به نام بهنام عبدی آشنا شدم به عنوان مربی 3-4 ماه تمرین کردیم. رفتم نجاری برای تخته، دفترچه تهیه کردم، قهوه ی هزبین انگلستان و نوشیدنی ابداعی تهیه کردیم.

تعداد زیادی پرزنت نوشتیم. تم لباس، طراحی محیط و خیلی چیزای دیگه؛ انقدر پرزنت رو با خودم تکرار می کردم که پشت موتور یکبار تصادف کردم خدارو شکر این مسابقات شروع شد و من قهرمان شدم. بعد از یکی دو هفته استراحت و متوجه شدم که مسابقات بعدی فیدیلو هستش و یک نفر دیگه به تیم ما اضافه شد به نام مسعود خاکی. ایشون هم خیلی علاقه مند بود به لاته آرت. هردومون تو مسابقات فیدیلو شرکت کردیم. روزی 10-12 ساعت با هم تمرین میکردیم. دو روز مانده به مسابقات توی عکاسی که پترن های طاووس رو آماده کنیم برای مسابقات یک پترن جدید خلق شد، پترن اژدها.

مقدماتی و حذفی از طاووس استفاده کردم و تو فینال اژدهارو زدم که داور ها خیلی تعجب کردن از پترن های من که تو کشور ایران همچین پترن هایی هست و من قهرمان شدم.باز دو سه هفته استراحت کردم و متوجه شدم مسابقات ملی لاته آرت در راه است.

اولین دوره مسابقات ملی لته آرت (2015)

حمیدرضا بصیری

قبل از اینکه آقای مهران محمد نژاد بره برای مسابقات سیاتل آمریکا 7-8 شب میرفتم پیش ایشون که خیلی به من انگیزه داد تا در مسابقات ملی لاته آرت شرکت کنم و ایشون به من میگفت تو میتونی قهرمان بشی و بری مسابقات جهانی. منم تصمیمم جدی تر شد و شروع کردم به تمرین کردن.

مستر کمرون من ساعت 4 صبح خلق شد. روزی 14-15 ساعت تمرین یا شایدم روزی 20 ساعت. اونقدر من شیر و قهوه میخریدم که واقعا نمیشد حساب کرد. در مسابقات ملی لاته آرت هم قهرمان شدیم ولی تفاوت این قهرمانی برای من خیلی متفاوت بود من نمیدونستم می تونم نماینده ی خوبی برای ایران باشم یا نه؟

من یک سال بود برای مسابقات ملی ایران زحمت کشیده بودم. اما خیلی برام سخت بود که ایا من میتونم نماینده ی خوبی باشم برای ایران و این همه جوون که در این صنعت هستند.

زمان زیادی هم نداشتم تقریبا یک ماه و آماده شدن برای مسابقات جهانی

برای مسابقات جهانی زیاد با دوستان مشورت می کردم مثلا آقای  محمد آقا خانی – آقای محمد نژاد و بقیه دوستان

من برای این مسابقات خودم رو یک اجرا کننده می دونستم که احتیاج به یک مربی داشت به مشاوره کمک روحی و روانی همیشه سعی می کردم از همه مشاوره بگیرم و بتونم یک رنکینگ خوب تو دنیا به دست بیارم .

ما آماده شدیم برای تمرین آقای محمد خانی هر روز با من تماس میگرفتند و از نحوه و شرایط تمرین پرس و جو میکردند و اسم ایشون به عنوان مربی بنده در مسابقات جهانی اعلام شد .

روزی 15 الی 18 ساعت تمرین میکردم و به هیچ وجه از خونه بیرون نمیومدم و همه ی کارهایم را دوستانم انجام می دادند .

جا داره همینجا از آقایان بهنام عبدی – مسعود خاکی تشکر کنم و چند وقت یکبار می رفتم انجمن باریستای ایران پیش آقای محمد خانی و مشورت می کردیم . من حتی از نفرات دوم و سوم لته آرت ایران هم مشاوره و هم مشورت گرفتم .

فقط یک استرس داشتم که من دارم میرم چین اونجا تنها چیکار باید انجام بدم که خدارو شکر متوجه شدم به همراهم من آقای محمد خانی ، آقای محمد دانشگر- منصور زندی نهاد و هومن دانشگرعزیز همراه من هستند و ما به عنوان یک تیم رفتیم .

لحظه ی سال تحویل من داشتم تمرین میکردم تنها و سال من با دستگاه تحویل شد خیلی سخت بود .

مسابقات حدود 4-5 روز دیگه شروع می شد.روزای آخر آقای محمد خانی واقعا پذیرفت که ما تو انجمن باشیم یا آقای علی زعفری که اجازه دادن ما بریم تو کافه ایشون و با دستگاه  plus4u تمرین کنیم همه ی دوستان کنار من بودند ،دوروز مونده به مسابقات جهانی 58 ساعت بود که درست  نخوابیده بودم من تو فرودگاه امام 1 یا 2 ساعت خوابیدم به قدری سرپا وایساده بودم عضلاتم خشک شده بود

لحظه ای که به چین رسیدید به چه چیزی فکر میکردید ؟

حمیدرضا بصیری

من روزی که دیدم به بزرگترین خواسته ی زندگیم رسیدم توی خیابون راه میرفتم و به خدا فکر میکردم  که بقیه فکر میکردند دارم زیر لب دعایی چیزی میخونم ، یه حس عجیبی داشتم به عقب نگاه میکردم باورم نمیشد فکر میکردم خوابم .

یکی از بهترین یا بدترین خاطرات من این بود که ما باید تو یک کافه به نام zoon تمرین میکردیم باید میرفتم و خودم رو اونجا معرفی میکردم و با دستگاه تمرین میکردیم.

آقای محمد خانی گفتند که فردا وقت تمرن هستش بیاین یک روز زودتر بریم و اونجارو پیدا کنیم

من و آقای محمد خانی و نیما که مترجم ما بود رفتیم تا اونجارو پیدا کنیم

شانگهای یک شهر خیلی بزرگ از یک اسم چنتا خیابون هستش تاکسی مارو اشتباه برد یک جا دیگه پیاده کرد از هر کسی آدرس میپرسیدیم میگفت اونور و بالاخره فهمیدیم که  5 کیلومتر با ما فاصله داره از جایی که بودیم تا ما برسیم اونجا ساعت شد 10 شب و کافه تعطیل بود

وقتی که به محل تمرین رفتم تمامی آدم هایی که من فیلم های اونارو دیده بودم اونجا بودند وقتی خودم رو در اون محیط دیدم برگشتم به گذشته به تمام تمرینات ، تمام سختی ها و راه هایی که رفته بودم .

روز اول مسابقه شروع شد اسم من رو که خوندند یک لحظه به مدت 30 ثانیه فکر کردم خوابم یا تو رویا سیر میکنم و برگشتم به خودم گفتم مسابقه نمیدم شُکه شده بودم واسترس خیلی زیادی داشتم.ولی زود خودم رو ریکاوری کردم و با خودم گفتم جوری مسابقه بدم که بهترین مسابقه ی زندگیم باشه .شرایط رو درست کردم و قهرمانی رو میخواسم و استرسم کم شد حتی یکی از شرکت کننده ها که از فرانسه مارو مسخره میکردند که در آخر خودش نفر 24 یا 25 شد.

یادمه حتی کالیپ جا اومد پیشم و گفت پترن خیلی سخته  ، میتونی اجرا کنی ؟

روز مقدماتی تمام شد و به مرحله ی بعد نرفتم و خیلی ناراحت شدم اما رنکینگم 13 شد.

بعد ها متوجه شدم حضور توی عرصه های جهانی تجربه خیلی ارزشمندی بود و همین طور انگیزه بالایی میداد برای مقام اوردن توی این سطح و همین طور انگیزه تمرین کردن میداد به کل جامعه لته آرت به همه کسایی که توی ایران داشتن منو دنبال میکردند اونم این که باید خیلی تمرین کنی خیلی تلاش کنی تا بتونی مقام بیاری!!

زیادم ناراحت نیستم که به فینال نرسیدم از دوستان و کسانی که خیلی از من توقع داشتند و همراه من بودند معذرت میخوام ولی تشکر میکنم از همه ی عزیزانی که تو اون مسیر کنار من بودند آقای محمد آقا محمد خانی ، بهنام عبدی ، مسعود خاکی ،  آقای محمد دانشگر ، انجمن باریستای ایران ، خانم شکوه رافی آقای قنبری و دخترشون خانم  لیلا قنبری ، آقای علی زعفری ، مهران محمد نژاد ، منصور زندی نهاد ، گروه نت اسپرسو و همه عزیزانی که به من کمک کردن

در آخر از شما هم تشکر میکنم هم برای معرفی و حمایت از جامعه باریستایی و لته آرت ایران و براتون آرزوی بهترین ها رو دارم

امیدوارم راه من باعث انگیزه و رشد همه اون کسایی بشه که دارن زحمت میکشن و آرزو میکنم نام جامعه هنرمند لته آرت ایران روزی جهانی بشه و دارای سبک خاص خودش .

پیروز باشید.

(استفاده از این مصاحبه با ذکر منبع بلامانع می باشد )

 

دیدگاه‌ها  

+1 #1 Amin 1395-08-15 22:39
خیلی لذت بردم از این مصاحبه
موفقیت توی عرصه ی لاته آرت واقعا سخته ، یه لاته آرت بی عیب و زیبا زدن شاید نیاز به بیش از یک یا دو سال تمرین داشته باشه
کسایی که دارن لاته آرت تمرین میکنن ( مثل بنده که شاگرد آقای بصیری هم بودم) با دیدن فیلم کارهای آقای بصیری میفهمن که ایشون چقدر برای رسیدن به این سطح تلاش و تمرین کردن
امیدوارم پشتکارمون همیشه بیشتر و بیشتر بشه
نقل قول کردن

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

شبکه های اجتماعی

ما را دنبال کنید!

آپارات  فیس بوک  اینستاگرام  تلگرام  توییتر

درباره ما

سایت ایران لته آرت در اردیبهشت ماه سال 1394 با هدف معرفی باریستای ایرانی فعالیت خود را آغاز نمود و در نظر دارد تا جامعه باریستایی ایران را توسط هموطنان عزیز مورد نقد و بررسی قرار دهد.

برای شما باریستا عزیز یک صفحه اختصاصی طراحی و این امکان را به شما می دهیم تا با اشتراک گذاشتن لینک خود نظرات کاربران و مشتریان را در مورد نحوه سرویس دهی و عملکردتان بدانید.


info@iranlatteart.com 09126049270 - 09373049270