موقعیت خوبی است که اینجا از آقای مهدی جعفرپور صاحب کافه مهتاب تشکر کنم که من را با قهوه آشنا کردند ، اولین نکات را در این مورد به من آموزش دادند؛ و بیشتر زندگی ام را مدیون ایشان هستم.

البته تا 5 ماه فقط برای خودم اجازه داشتم قهوه درست کنم و بعد از این مدت برای مهدی و  بعد از مدتی برای دوستش قهوه درست کردم. و علاقه من هر روز بیشتر میشد با اینکه خیلی سخت می گذشت.

بعد از مدتی قرارداد کافه مهتاب تمام شد و جابجا شدند، و به اجبار جایی دیگر مشغول به کار شدم. کارم را در کافه سینما باغ فردوس ادامه دادم، در ابتدا در سالن کار میکردم و بعد از گذشت 2 یا 3 ماه در بار مشغول شدم؛ البته بخاطر شرایط خاصی که در بار این کافه وجود داشت، نتوانستم به کار در آنجا ادامه بدهم و به لانجین گاندی رفتم.

هنوز کافه لانجین گاندی افتتاح نشده بود ، آقای محمدرضا محمودی یک دوره آشنایی با کارخانه و محصولاتشان برگزار کردند و با همه چیز آشنا شدم و بعد ار 2 هفته کافه افتتاح شد. یک هفته بعد به عنوان کارآموز در کافه لانجین دادمان شهرک غرب مشغول شدم و اردیبهشت به کافه لانجین گاندی برگشتم.

حدود 8 ماه بود آنجا کار میکردم و همه چیز مرتب بود که یکی از دوستانم (بهزاد) پیشنهاد داد با هم کافه باز کنیم. خیلی خوشحال شدم و با اینکه خیلی سختی کشیدیم کافه ویزور را باز کردیم. مثل بچه ی نابالغی بود که برای بالغ شدن خیلی اذیت کرد. اما کامل شد و بعد از مدتی من و بهزاد از هم جدا شدیم و من به گراف آمدم و دی ماه یک سال هست که اینجا کار میکنم.

* چه عاملی باعث شد که تصمیم بگیرید در مسابقات شرکت کنید؟ چه چیزی سکوی پرتاب شما بود؟

یادم نیسیت دقیقا تصمیم برای اولین مسابقه چی بود، و سال اول که در مسابقات ملی ششم شدم اصلا با برنامه نبود.

Head judgeمسابقات دنیل لودی بود، وی آدمی فوق العاده ست، و به نظر من بهترین شخص غیر ایرانی است که در زمینه قهوه وارد ایران شده است. ایشون خیلی به من انگیزه دادند.

دنیل گفت: من کار منصور را بیشتر دوست داشتم چون پشن (PASSION) داشت، و بعد مرا به گوشه ای برد و گفت اگر امکانش بود تو را با خودم میبردم. با شنیدن این حرف حس خوبی داشتم ، و این حرف تلنگری برای من بود که به مسابقات بعدی فکر کنم . مرداد و شهریور بود که بهمراه دوستان خوبم آقایان آرین خواچاطوریان، امیر خسروی، پارسا احمدی و (علی یوسفی که الان ساکن بلژیک هستند) و عرفان یوسفی و مهدی جعفرپور دور هم جمع شدیم تا تیمی تشکیل بدهیم و مسابقه خوبی برگزار کنیم. 

جدا از همه ی اینها بدون شک اگر گراف و حمایتهای آقای غفاری و کل تیم کافه نبود هیچوقت در این مسابقات شرکت نمیکردم.

*آیا به این فکر کردید چون قهرمان باریستا هستید، آموزشگاه راه اندازی کنید؟

نه اصلا، من باریستا هستم و باریستایی و کار با قهوه را دوست دارم، و بخاطر محبتهای که در گراف دیدم هیچوقت به این موضوعات فکر نمیکنم و هر ساعتی از روز که کاری داشتم انجام دادم.

*نظر شما درباره افزایش باریستاها و کافه ها چیست؟

در دانشگاه تعداد زیادی باریستا میبینیم که می توان گفت هم خوب و هم بد است. و این مثل یک موج است که افراد زیادی دوست دارند به نوعی باریستا شوند ولی امیدوارم فقط به مدرک بسنده نکنند و بفکر رشد و پیشرفت و به روز کردن اطلاعاتشان باشند. اما در کل اینکه از اینکار استقبال میکنند خوشحال کننده است. و اینکه آشنایی مردم با قهوه زیاد شده خوب است، دیگر با سوالات متفاوت درمورد انواع کافی روبرو نمی شویم؛ مثل اینکه چرا مقدار اسپرسو کم است؟ و ....

به نظرم این پیشرفت ها ناشی از افزایش باریستاهاست.

*در مسابقات ملی باریستا 2016، که نفر اول شدید چه حسی داشتید؟

درفینال  مسابقات  ،مجری  خیلی جدی گفت: که من حذف شدم اسم نفرات اول تا پنجم را خواند که اسم من جزشان نبود تا اینکه نفر ششم را خواند و گفت: خانم ... داشتم سکته میکردم که گفت: آقای احسانی.

بخاطر استرسی که داشتم مشکل تنفسی پیدا کردم، و حتی اگر در فیلم مسابقه دقت کنید، می بینید که به سختی نفس می کشم.

 در مسابقه فینال هم مشکل به وجود آمد، با وجود اینکه باد می وزید ولی خودم خواستم که بیرون کار انجام بدهم و برای سیگنچر (SIGNATURE) باید مواد را با یخ و اسپرسو بلند میکردم، دکمه بلندر را زدم ولی کار نمیکرد حس کردم دنیا بر سرم آوار شد. دقیقه 13 و 50 ثانیه بود  و بلندر را برداشتم و گفتم: No problem, lets shake it. 

و شیک کردم ، البته کار دیگری نمیتوانستم انجام بدهم، زحمات همه بچه های کافه همه آدم های اطرافم و خودم ، همه و همه به هدر میرفت.

پارسال اتفاقی مشابه برای مهران افتاد سایفونش کار نکرد، اگر اشتباه نکنم گفت مشکلی ندارد سرد سرو میکنم، این اتفاق که افتاد تا فاینال خیلی استرس داشتم،تا روز فاینال به  خودم اجازه نمی دادم مسابقه ی بچه های دیگر را ببینم و وقتی بعد از مسابقه خودم ، بقیه را دیدم با خودم گفتم بچه ها خیلی خوب کار کردند.

  • توصیه ای برای کسانی که مایل اند در مسابقات ملی شرکت کنند دارید ؟

توصیه ام به کسانی که میخواهند در مسابقات شرکت کنند این است که مسابقه هیچکس را نبینند. زیرا شما برنامه ریزی میکنید و 6 ماه تمرین می کنید و نحوه تمپ را برای خودتان مشخص می کنید و بعد وقتی کسی را دیدید از  نحوه تمپ کردن آن شخص خوشتان می آید و تصمیم میگیرید یک روزه برنامه هایتان را تغییر دهید و کل برنامه هایتان بهم میریزد و امتیازتان را از دست می دهید.

* نظرتان درمورد مسابقات جهانی چیست؟

قبل ازینکه در این مورد صحبت کنم، باید بگویم ما به لطف بچه ها توانستیم اول شویم، من خرید قهوه را از شهریور سال قبل شروع کردم. از کشور کاستاریکا از یک مزرعه دار که در cup of excellence پیدا کردم، یک بگ69 کیلوگرمی ،خریدم و برای رسترمون که کمپانی Growers cup بود فرستادم و در کپنهاگن دانمارک رست شد.که نمایندگی اش در دفتر بازرگانی آقای شاه بیگ هست. نماینده رسمی Growers cup در ایران .

 واقعا اگر آقای شاه بیگ و کمپانی ایشان نبود موفق نمیشدم. روز بعد از تمام شدن مسابقه ایران، من به کشاورزم ایمیل زدم و گفتم: که این اتفاق افتاده و هم برای توو هم خودم خوشحال هستم. در جواب گفت: محصول جدید من آماده هست و هر وقت لازم داشتید میفرستم.

با رسترم صحبت کردم و گفتم: آرتیس عزیزم قهوه ی خوبی رست کردی و ما قهرمان شدیم و باید ادامه بدهی، میخواهی رستر جهانی شوی؟ البته برای او نیز خوب بود، آرتیس خیلی خوشحال شد و گفت من خودم از کارلوس قهوه میخرم. و بعد سراغ کارهای سیگنچر و ویزا و تمرین کردن رفتیم.

*مشکلی هم داشتید؟

بله 8 روز قبل از رفتن ، آرتیس از طریق واتساپ پیام داد که باید صحبت کنیم ، گفتم که نمیتونم تلفنی حرف بزنم، پیام بده. و گفت نه من باید باهات تلفنی صحبت کنم. یکی از دوستانم که انگلیسیش بهتر از من هست و یکی از مدیران گراف جناب سامان  لشگری که خیلی هم کمکم کرده ، گفتم با آرتیس صحبت کند و بعد آقای لشگری به آرین زنگ زد. آرین طبق معمول روی اسپیکر گذاشت که با هم گوش دهیم، ایشون متوجه شدند که گوشی روی اسپیکر هست و گفت تا آرین گوشی را از اسپیکر بردارد.

8 روز مانده به مسابقات جهانی، اول اینو بگم که بعد از مسابقات ملی، سفارش قهوه دادم که 20 روز بعد رسید. من 54 روز از فینال تا مسابقات جهانی وقت داشتم. 20 روز بعد قهوه رسید و هر چی میزدم شات پرفکتی که میگرفتم نمیتوانستم بگیرم، و قهوه ای که میخواستم نمیشد. وقتی دیدم عصاره گیری ای که میخواهم نمیتوانم انجام دهم، دستگاه را عوض کردیم، گرایندر را عوض کردیم، بردیم جاهای دیگه امتحان کردیم، و یک چارت دیگر هم فرستاد و باز هم نمیشد، تا اینکه آرین تلفن را قطع کرد و به من گفت : منصور از 15 کیلو قهوه ای که آمده بود برای تمرین ، فقط همین 9 کیلو قهوه را داریم. گفت: دوبلین هم همینطور است، همین 9 کیلو ، قهوه ات گم شده است. من گفتم اشکال نداره، علی این 5 کیلو را کنار بگذار، و فقط با 4 کیلو تمرین می کنیم. پنج شنبه بود، دیدم جمعه همه آمدند. علی، پارسا، آقای لشگری و آرین . گفتم چی شده؟ گفتن هیچی. به آرین گفتم : اذیت نکن چی شده؟

گفت: براساس یک اشتباه قهوه ای که از کاستاریکا رفته دانمارک قهوه تو نبوده، قهوه تو جای دیگری رفته است. و جفتش برای کاستاریکا بوده که اون قهوه را خیلی دوست داشتم، از طرفی خیلی معمولی بود قهوه ای که در مسابقه قابلیت حرف زدن داشته باشد نبود، و به من گفت: منصور قهوه ات گم شده است و دیگر قهوه نداری. 7 روز به سفرمان مانده بود و هنوز ویزا نیامده بود. گفتم خب چیکار کنیم؟

گفتند: 2 را داریم ، 1 اینکه آرتیس گفته کل اروپا را دارم دنبال قهوه ات میگردم و ما هم گفتیم خب چیکار کنیم ...با یک رستری از ترکیه ای صحبت کردیم که با آرین خیلی اوکی هست  به این نتیجه رسیدیم که از آنجا هم یک مدل قهوه پیدا کند.

همان موقع آرتیس که داشت دنبال قهوه میگشت، گفت: یک نوع قهوه جدید پیدا کردم که برای کاستاریکاست که یک سری از مشخصاتش با قهوه تو فرق میکند، ولی خیلی نزدیک به قهوه خودت هست. آرتیس همان شنبه رست کرد، دقیقا با اینکه روزهای تعطیل به هیچ عنوان جواب نمیدهند اصلا سر کارش رفت و رست کرد و فرستاد و سه شنبه به تهران رسید. از طرفی هم رستر ترکیه ای  گفت: اینجا ماه رمضان هست نمیتوانم روز رست کنم باید تا سحر در کافه بمانم و سحر رست کنم.

آرتیس هم قهوه را فرستاد و در گمرک با تجاری شناخته شد، گمرک گیر کرد و کلا نیامد. ما حتی بلیط را کنسل کردیم و برای یکشنبه گذاشتیم که یک روز دیگر هم فرصت داشته باشیم تا بتوانیم قهوه را درست کنیم ولی نشد. منتظر رستر ترکیه موندیم، که  ایشون هم رست کرد ، و آن را هم اجازه ندادند بیاید و تاخیر خورد ، یکشنبه ما به دوبلین رفتیم و دوشنبه قهوه به تهران رسید. من بودم و 9 کیلو قهوه ای که دوستش نداشتم، و دلی پر از اتفاقایی که افتاده بود.

*کسی میتوانست کمک کند و نکرد؟

نه ، از دست کسی کاری ساخته نبود..

. به شدت درگیر استرس بودم ، کلا آدم استرسی هستم، و اتفاقات منفی خیلی روی من تاثیر بدی گذاشته بود. خیلی خیلی پرخاشگر شده بودم، حتی اطرافیانم را اذیت می کردم، با بچه هایی که کنارم بودن خوب رفتار نکردم ، مریض بودم و اوضاع قهوه خراب بود، و همینطور اوضاع present  وsignature هم خراب بود و یعنی base  کار خراب میشد، و بنابراین همه چیز خراب و اینکه قهوه هم خراب میشد .

من حتی فکر میکردم دستم بشکنه و این را احتمال می دادم اگر دستم بشکند چطور کار کنم، ولی هرگز فکر نمیکردم که قهوه ام نباشد، قهوه نرسید و خیلی گنگم کرد. به هر حال آن سه چهار روز را با هر سختی ای که بود و با مردانگی که همه اطرافیانم کردند ، گذشت.

به سالن مسابقات رفتم، سالن یک زمین بسکتبال بود که دور تا دورش تماشاچی نشسته بود. روی stage  رفتم یک زمین بسکتبال با سه تا دستگاه بود. روزی که باید میرفتم کارت بگیرم خیلی ترسیدم ، لحظه ای که داشتم از پله ها پایین می رفتم، داشتم سکته می کردم، که باید اینجا جلوی این همه آدم باید حرف بزنم اصلا حرفی برای گفتن دارم؟ حالم خیلی بد بود.

روز فینال شد. به سمت back stage  رفتم که فضای خیلی بزرگی بود، دو برابر  stage  هر کسی میزی داشت، مثلا روی یک میز نوشته بود آقای منصور احسانی از ایران.همه درback stage بودند .شارلوت، بنک ، ایزاکی عضو تیم شارلوت و همه و همه این آدمها بودند. خب شرایط عجیبی بود. منکسی که همیشه ویدیشو می دیدم، کنار دستم بود و او را میدیدم و من باید در همین تایم ستم را تکمیل میکردم و از بودن در کنار ساسا سستیک قهرمان سال 2014 لذت می بردم . کل این پروژه خیلی عجیب بود. یک ساعت وقت داشتم دقیقا سر ساعت 10 شروع شد. و ساعت 11 تمام شد. یک نفر بود که میامد و میگفت : منصور عزیز چیزی نمیخوای؟ چیزی لازم نداری؟ 10 دقیقه از وقتت مانده، نمیخواهی برایت کاری کنیم؟ و اصلا نمیگذاشتند استرس داشته باشیم.همه چی خیلی عالی بود . از شرکت کنندهای شخصی بود که خودش تنها اومده بود اگر اشتباه نکنم نماینده هند بود . از طرفی بن پت فکر کنم با یک تیم 20 نفره اومده بود .

نوبت من شد و من رفتم روی استیج دستگاه آبی بود و رنگ مورد علاقم بود . داورها اومدن و نشستن و من همش به این فکر میکردم که من قهوه ندارم . من مسابقه ی خودم اجرا کردم و تمام شد .بعد از مسابقه  اپرنم باز کردم و تا جایی که میتونستم وسایل هام جمع کردم  و رفتم  back stage

*برای نماینده بعدی ایران در سئول چه توصیه ای دارید.

به هر عنوان هر کسی نماینده ایران تو سئول هست باید این بدون که کار باید تیمی باشه .و تا اتمام مسابقش فکر کنه که تو تهران نه سئول و تمام حواسش به مسابقش باشه و به هیچ چیز دیگه ای فکر نکنه .

*توصیه ای برای باریستاها دارید؟

نمیدانم این مطلب را چطور می نویسید ، اما باریستاها هم عضوی از مجموعه کافه هستند، انقدر بزرگش نکنید. احترام، احترام، احترام و باید به همه ی آدم های اطرافشون احترام بگذارند. متاسفانه خیلی چیزها میبینم، آدمی که حتی ظرفشوی هست، اگر بزگتر هست باید بهش احترام گذاشت. اصلا قهرمان باریستای مریخ هم باشی ، کار خیلی مهمی نکردی، جز لحظه ای که فقط فکر میکنی کار مهمی کردی، ولی واقعا نکردی، خواهش میکنم به همه مخصوصا بزرگترها احترام بگذارند. دوم اینکه همه چیز در حال پیشرفت هست، سعی کنید به روز باشید.

*احساس خوشبختی می کنید؟

خوشبختی یعنی چی؟ از لحاظ کاری و از لحاظ شرایطی که در گراف دارم در بهترین حالت خودم هست، گراف واقعا پشتم هست، هدف های بلند مدتی که در ذهنم من است، با هدف های بلند مدت گراف یکی هست، گراف همه چیز را مهیا می کند، این خوشبختی بزرگی برای من هست که یک تیم خوب دارم که در گراف کنار من هستند تا در راستای موفقیت کافه پیش برویم. ودر آخر هم تشکر ویژه از آقای محمد آقا محمد خانی  و صفا صالحی عزیز برای زحماتشون .

ممنونیم که وقتتان را در اختیار ما قرار دادید

استفاده از این مصاحبه با ذکر منبع بلا مانع است.

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

شبکه های اجتماعی

ما را دنبال کنید!

آپارات  فیس بوک  اینستاگرام  تلگرام  توییتر

درباره ما

سایت ایران لته آرت در اردیبهشت ماه سال 1394 با هدف معرفی باریستای ایرانی فعالیت خود را آغاز نمود و در نظر دارد تا جامعه باریستایی ایران را توسط هموطنان عزیز مورد نقد و بررسی قرار دهد.

برای شما باریستا عزیز یک صفحه اختصاصی طراحی و این امکان را به شما می دهیم تا با اشتراک گذاشتن لینک خود نظرات کاربران و مشتریان را در مورد نحوه سرویس دهی و عملکردتان بدانید.


info@iranlatteart.com 09126049270 - 09373049270